عطا ملك جوينى
86
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
دست عدوى و فساد بسته « 1 » گشت و لشكرها به اطراف و اكناف زمين روان شد و معاندان سر بر خط فرمان نهادند و از اقطار ممالك اصحاب حاجات و ارباب ملتمسات و متقلّدان اعمال و منصوبان اشغال متوجّه حضرت او گشتند و از دور و نزديك روى بدرگاه او كه ملجاى عالميان و منجاى خايفان است آوردند و غلبهء خلايق بسيار و قضاياى هريك بى شمار و حوايج مختلف بود ايشان را « 2 » زيادت مقام مىافتاد و كتبه و كار گزاران را امور متفاوت بود بعضى محظوظ و بهرهمند « 3 » و جمعى محروم و مستمند مىماند « 4 » ، از آنجا كه فرط اعتنا « 5 » و دلبستگى و وفور اهتمام و مرحمت پادشاه مشفق اقتضا كند كه تمامت بندگان هريك برحسب مقدار و اندازهء « 6 » ارزاق « 7 » او با نصيب « 8 » باشند « 9 » مثال فرمود تا هرچه بتفحّص امور و دعاوى جمهور متعلّق باشد امير منكسار نوين با جمعى ديگر از امراء كاردان بدان مهمّ قيام « 10 » نمايد « 11 » و قاعدهء داد و عدل را f . 146 a ممهّد دارد « 12 » و بلغاى « 13 » آقا را كه بقدمت خدمت حقوق ثابت داشت فرمان شد تا او سر و سرور كتّاب « 14 » باشد و وزير ايشان ، مثل حاجب حاجت « 15 » هريك از ملتمسات « 16 » او عرضه دارد و ساخته « 17 » و امثله و
--> ( 1 ) آ ندارد ، ( 2 ) ب باصلاح جديد : و از انجهت ايشان را در اردو ، ( 3 ) ب ج ح : بهرمند ، ( 4 ) ب ( باصلاح جديد ) ج ه ز : مىماندند ، ( 5 ) آ : اعتبار ؟ ؟ ؟ ، ج ح : اعتبار ، ( 6 ) ب بخطّ جديد افزوده : از ، ( 7 ) كذا فى ستّة نسخ ، د ندارد ، - اصلا مناسبت كلمهء « ارزاق » با مقام درست مفهوم نشد ، و شايد « ارزاق او » تصحيف « از رأفت او » باشد ، ( 8 - 10 ) تمام اين جمله از آ ساقط است ، ( 9 ) د ح : باشد ، ( 11 ) كذا فى آ ب ح ، ج د ز : نمايند ، ه : نمايند ؟ ؟ ؟ ، ( 12 ) كذا فى آ ب ح ، باقى نسخ : دارند ، ( 13 ) كذا فى آ ب ج ه ، د ز : بلغا ، ح : بلعايى ؟ ؟ ؟ ، ( 14 ) آ ح : كاب ؟ ؟ ؟ ، ج : كبار ، ( 15 ) آ : حاجت ؟ ؟ ؟ ، ح : حاجات ، ( 16 ) ج : ملتماسات ( كذا ) ، ح ممكن است « ملتمسان » نيز خوانده شود ، - « از » ظاهرا بيانيّه است ، رجوع كنيد براى تعبير « حاجات و ملتمسات » بسطر 3 ، ( 17 ) ب ( بخطّ جديد ) ج افزودهاند : كند ، ه افزوده : مىكند ، ز افزوده : كرداند ، د جمله را ندارد ،